سر رضایی دریافت فوتبال استقلال استقلال

سر: رضایی دریافت فوتبال استقلال استقلال کنفدراسیون آسیا اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت فرزند ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخوابیم

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

فرزاد حسنی: ازدواج یکباره می آید!

عبارات مهم : ترانه

زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت فرزند ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخوابیم.

ماهنامه دیده بان نوشت:

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

کتاب های کودکی ام

آقای حسنی نخستین کتابی که خوانده اید یادتان می آید؟ چند سال تان بود؟

زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت فرزند ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخوابیم. یادم است «تام انگشتی» جزو نخستین کتاب هایی بود که برایمان خواند. البته زیاد وقت ها «کیهان فرزند ها» می خواند که سه شنبه ها آن را می خریدیم.

زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت فرزند ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخوابیم

جالب اینکه من و برادرم فرهاد که فقط یک سال و هشت ماه با هم اختلاف سن داریم، هر کدام یک کیهان فرزند ها جهت خودمان می خریدیم. درواقع، نخستین ارتباط ما با مکتوبات به وسیله مادرم برقرار شد. بعدها که خودم شروع به خرید کتاب و مطالعه کردم، کتاب های انتشارات امیرکبیر را می گرفتم. آن موقع هنوز فروشگاه های «کوروش» بود که اسم ارزش شده است بود «قدس». من از آنجا کتاب می خریدم.

اولین کتاب هایی که خودتان خریدید و خواندید چه بود؟

«اولیور تویست» جزو نخستین کتاب هایی است که خوانده ام و هنوز آن را دوست دارم. من هر 5-4 سال یک بار، اولیور تویست چارلز دیکنز را با ترجمه های متفاوت می خوانم. فکر نمی کنم ترجمه ای از این کتاب باشد که نخوانده باشم. البته کتاب های با حجم کمتر هم خواندم ولی رمان درست حسابی و گردن کلفتشان، اولیور تویست بود.

آن موقع بین آن همه کتاب مصور و تا حدی دلبرانه تر جهت کودکان، چطور کیهان فرزند ها را گزینش می کردید؟ کیهان فرزند ها از نظر مطالب و تصویرگری و… جهت فرزند های کم سن کمی سنگین نیست؟

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

کیهان فرزند ها دو بخش داشت؛ بخش «شاپرک» به فرزند های با سن پایین تر تخصیص داده شده است داشت و بخش های دیگر آن جهت کسانی که از خردسالی فاصله بیشتری گرفته بودند، مناسب بود.

حسنی و سیب زمینی های پخته!

دیگر چه کتاب هایی را به یاد می آورید؟

زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت فرزند ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخوابیم

یادم است آن وقت کتاب هایی منترمی شد که هنوز هم گاهی هنگامی که می خواهند با من شوخی کنند، از آنها یاد می کنند؛ مثل «حسنی و سیب زمینی های پخته»! آقای بهمن عبدی، کاریکاتوریست معروف که بعدها با آقای جواد علیزاده در مجله طنز و کاریکاتور همراهی داشت، این کتاب ها را تصویر می کرد. این کتاب ها را هم می خریدم ولی کلا از اول عاشق کتاب های بزرگ ترها بودم. گایه کتاب ها و رمان هایی می گرفتم که مامان می گفت نباید بخوانی ولی چندان به رده سنی در مطالعه اعتقاد نداشتم.

این همه کتاب را چطور تهیه می کردید؟ با پول توجیبی؟

یکی از کارهایی که جهت به دست آوردن کتاب می کردم، این بود که از پدر می خواستم به عنوان جایزه شاگرد اولی، برایم کتاب و نوار قصه بگیرد. یا اینکه به عنوان نمونه هنگامی که شهربازی می رفتیم، به پدر می گفتم پولی را که می خواهید بدهید به عنوان نمونه قطار تونل وحشت یا سایر وسایل بازی را سوار شوم، بدهید به خودم تا کتاب بخرم. آن موقع کنار در ورودی شهربازی، یک کتابفروشی بود که با پولی که از پدر می گرفتم، از آنجا کتاب می خریدم.

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

کتابی که زن دایی ام هدیه داد

چطور کتاب ها را گزینش می کردید و می خواندید؟

مثلا یک راهش این بود در دوران نوجوانی ما، تلویزیون برنامه ای به اسم «جوانه ها» داشت که زن «سونیا پوریامین» مجری اش بودند و در آن کتاب هایی هم معرفی می کردند. من این کتاب ها را می خریدم. البته سختم بود چون تعداد کتابفروشی ها در اطراف منزل مان زیاد نبود و ما فرزند هایی نبودیم که سرخود بتوانیم از منزل بیرون برویم. باید منتظر می شدیم بزرگترها ما را ببرند. البته من از اول خودم جهت خودم کتاب می گرفتم حتی هنگامی که که بابا به عنوان نمونه به عنوان جایزه می خواست برایم کتاب بگیرد، با گزینش و حضور خودم بود.

پس زیاد از هر چیز هدیه گرفتم کتاب شما را خوشحال می کرد.

بله. یادم است زن دایی ام هنگامی که تازه ازدواج کرده بود، در نخستین دیدارمان به من کتاب هدیه داد. نمی دانم چطور تشخیص داد کتاب دوست دارم ولی این کارش باعث شد خیلی از او خوشم بیاید و گفتم چقدر آدم خوبی هست. به خاطر همان کتابی که زن دایی ام برایم گرفت، هنوز هم رابطه حسنه ای با خانواده دایی ام دارم.

الان چه نوع کتاب هایی می خوانید؟

همه چیز… (با خنده). من به پرسشها اقتصادی چندان علاقه ای ندارم بنابراین به عنوان نمونه کتاب های خیلی خاص و تخصصی در زمینه اقتصاد نمی خوانم ولی به پرسشها روز علاقه مندم. کتاب های مذهبی و تاریخی خیلی خوب می خوانم و دوست دارم؛ مخصوصا تاریخ معاصر و انقلاب . کتاب های تحقیقاتی در زمینه های مختلف، رمان یا داستان هم می خوانم و ادبیات… ادبیات را که دیگر خیلی عجیب و غریب دوست دارم.

مثلا گلستان سعدی را در نظر بگیرید؛ واقعا آدمی که می خواهد حال خوبی داشته باشد، مورد نیاز است هفته ای یک باب از آن را بخواند. نمی شود آن را کنار گذاشت. باید آثار تحقیقی که در زمینه دیوان حافظ و آثار سعدی هست، خواند؛ به عنوان نمونه از استاد خرمشاهی یا آقای دکتر زاد در زمینه طنز و سعدی. حوزه طنز برایم خیلی مهم هست. به جرات می توان بگویم اثری در زمینه طنز، چه به شکل داستان کوتاه، رمان یا به شکل کار تحقیقی نیست که انتشار یافته باشد و من نخوانده باشم.

کتاب ها را در کتابخانه تان بر چه اساسی می چینید؟

کتاب های سینمایی، کتاب های تئاتر، نمایشنامه و فیلمنامه، کتاب های ادبی، مذهبی، رمان و کتاب های تاریخی جزو رده های اول علایق من هست. قسمتی از کتابخانه را به کتاب های مذهبی تخصیص داده شده است دادم و چند ردیف کتاب های سینمایی دارم. کتاب های فرهنگ عامه زیاد دارم؛ ضرب المثل ها و… همچنین فیلمنامه. نمایشنامه و کتاب هایی در حوزه تخصصی سینما و تئاتر و ادبیات همه ارزش منظم و قابل تفکیک هستند.

فکر می کنید چند جلد کتاب داشته باشید؟

نمی دانم. زیاد هست. هم در منزل خودم کتاب منزل دارم هم منزل مادرم. در منزل مادرم یک اتاق کامل در اشغال من است و در منزل خودم هم که یک اتاق مخصوص این کار دارم. مجله های زیادی هم دارم چون خیلی مجله باز بوده ام. مجله ها و تعدادی از کتاب ها را در محل های مختلف؛ یعنی هر جا که جا باشد، گذاشته ام.

مجله خوان حرفه ای هستم

با توجه به اینکه الان دسترسی به اینترنت ساده و باب شده، باز هم مجله می خرید؟

هنوز تعدادی از مجله ها را می خرم چون در اینترنت خیلی از مقاله ها و مطالب مجله ها وجود ندارد. ایناشتباه است که مردم فکر می کنند دیگر احتیاجی به خرید کناب و مجله نیست. به عنوان نمونه مطالب مجله «فیلم» یا «دنیای تصویر» را نمی توانید راحت در اینترنت جست و جو و پیدا کنید. بسیاری از نقدهعا ومطالب خوب در همان مجله ها محبوس اند تا زمانی که شما بخرید و مطالعه ارزش کنید. البته با وجود اینترنت و اینترنت، استمرار و انتشار یک مجله خوب سخت شده است است ولی من کم و بیش هنوز هم روزنامه و مجله می خرم.

به نظر شما خواندن مطالب و خبرها در اینترنت می تواند نوعی مطالعه باشد؟

فضای مجازی می تواند راجع به بعضی از پرسشها به شما آگاهی نسبی بدهد، ولی هیچ وقت جای مطالعه عمیق نشریه ها و کتاب را نمی گیرد. زیاد ما از اینترنت جهت تبادل خبر استفاده می کنیم و بعد هم خواندن و شوخی ها و لطایف و ارتباط با دوستان و مخاطبان کتاب و مجله فراتر از اینها کاربرد دارند.

بازی، اجرا، کارگردانی و ترانه

سبک کتاب خواندن تان چطور است؟ زیاد چه زمانی کتاب می خوانید؟

کار من بازی، اجرا، کارگردانی و ترانه گفتن هست. خواندن متن و فیلمنامه خودش مطالعه هست. جهت رادیو کارگردانی می کنم، متن ها را تنظیم و تصحیح می کنم و ترانه می گویم. همه اینها با خواندن و مطالعه انجام می شود. مطالعه واقعا بخش مهمی از زندگی ام هست؛ به عنوان نمونه ممکن است در فرصتی از ساعت 2 تا 6-5 بعد از ظهر مطالعه کنم. قبل از خواب هم مجله می خوانم؛ بلد شدنم از خواب و خوابیدنم در شب با مجله هست. اصلا اگر مجله بخرم و بدون نگاه کردن و مرور آن به رختخواب بروم، خوابم نمی برد.

به غیر از مجله، کتاب بالینی خاصی هم دارید؟

نه. کتاب خاصی کتاب بالینی من نیست.

تا به حال شده است کتابی بخرید و آنقدر دوستش داشته باشید که یک شبه همه آن را بخوانید؟

خیلی شده. مخصوصا دوره نوجوانی ام که به خواندن رمان های عامه پسند می گذشت. یادم می آید کارهای آقای ر. اعتمادی، مرحوم زن فهیمه رحیمی و فریدون ادیب یغمایی را باید یک نفس می خواندم.

کتابی بوده که خواندنش سبک زندگی تان را عوض کند؟

من اینطور نیستم که با خواندن یک کتاب یا شنیدن مطالبی تحت تاثیر قرار بگیرم و کن فیکون شوم ولی کتاب ها و نشریه هایی بوده که خواندن آنها روی زندگی ام خیلی تاثیر گذاشته و آرام آرام آدمی که امروز هستم، ساخته است.

به زودی مجموعه ترانه هایم

ترانه هایتان بر چه اساسی به ذهن تان می آید؟

ترانه هایم زیاد باعشق هست. کمتر ترانه ای گفته ام که اجتماعی باشد. بعضی از ترانه هایم سفارش خواننده هاست و امکان دارد در مورد موضوعی سفارشی داده باشند یا به عنوان نمونه جهت تیتراژ مجموعه ها و برنامه های تلویزیونی باشد. دراین صورت باید ترانه به ذات آن برنامه یا مجموعه تلویزیونی بخورد. بعضی از ترانه هایم را هم برحسب احوالی که دارم یا مطلبی که در ذهنم است یا در روابط انسانی و عاطفی وجود دارد، می گویم. البته همه شعرهایم در قالب ترانه نیست؛ مثنوی و غزل هم می گویم ولی منتشر نشده اند. ترانه بازار بهتری دارد، خواننده می خواند و زیاد بین مردم می گیرد بنابراین نشر آن هم زیاد است.

مجموعه ترانه هایتان را کتاب نمی کنید؟

نمی دانم چقدر ترانه گفته ام و هنوز جمع ارزش نکرده ام. مدت هاست در فکر انجام این کار هستم و فکر می کنم در آستانه 40 سالگی باید جمع و منتشرشان کنم. به زودی این کار را خواهم کرد.

بوی جوهر و بوی کاغذ به من آرامش می دهد

اگر بخواهید کتابی را به دوست تان هدیه دهید، چه نوع کتابی هدیه می دهید؟ اصلا کتاب به کسی هدیه می دهید؟

در دوران دانشگاه با فرزند ها قرار گذاشته بودیم کتاب و نوار کاست که آن موقع باب بود، به هم هدیه بدهیم چون فرزند های هم دانشگاهی زیاد بودند و مرتب باید هدیه تولد می گرفتیم، معمولا قشر دانشجو جهت ترویج نوع نگاه و ادبیات چیزی که می پسندد، هدیه می کند. امروز هم اگر بخواهم کتابی به کسی هدیه دهم، کتاب، رمان یا داستانی که خوانده ام و فکر می کنم نظر او را هم جلب می کند، تهیه می کنم.

تا به چال شده است کتابی که خودتان دارید، به شما هدیه دهند؟ کتاب قبلی را چه کار می کنید؟

راستش را بگویم دلم نمی آید هدیه دهم. دوست دارم کتاب را داشته باشم. چیز عجیبی به شما بگویم؛ یکی از علایقم در دوران نوجوانی و کودکی این بوده که کتاب یا مجله را باز کنم، صورتم را روی آن بگذارم و بخوابم.

هنوز هم این کار را انجام می دهید؟

بله، بو کردن کتاب؛ بوی جوهر و بوی کاغذ به من آرامش می دهد. بارها و بارها در دهه 60 که می شود گفت دوران نوجوانی ام بوده، سرم را روی «اطلاعات هفتگی» و «مجله جوانان امروز» گذاشته ام و خوابیده ام. بارها و بارها روی صفحه های پاورقی ها، مشاوره خانواده و صفحات مقاله های تحقیقی خوابم برده، مخصوصا گزینش کرده ام که صورتم را روی مطالب بگذارم و بخوابم.

چهار کتاب با هم گزینش می کنم

اگر بخواهید سفر بروید، چه کتابی را همراه خودتان می برید؟

به غیر از کتاب هایی که مرجع هستند و مرتب باید به آنها رجوع کرد و آثار چارلز دیکنز، مخصوصا اولیور تویست که بی نظیر هست، معمولا کتاب ها را یک بار می خوانم و گاهی وقت ها به آنها رجوع می کنم. خدا را شکر مطالب خوب در ذهنم می ماند. هر لحظه تلاش می کنم در سفرها بروزترین کتابی که دستم رسیده و نخوانده ام و مجله های مورد علاقه ام را ببرم.

الان کتابی دارید که نخوانده باشید؟

خیلی زیاد. یادم است فرزند که بودم، مادرم می گفت همه کتاب هایت را خوانده ای و یکی دیگر می خرید ولی قشنگ تر این است که آدم چند کتاب نخوانده داشته باشد و فراخور احوالش یکی را جهت مطالعه گزینش کند. من آدمی هستم که چهار کتاب با هم گزینش می کنم. خیلی هم جالب است.

پیشنهاد کتاب

خواندن چه کتابی را به خواننده های ما پیشنهاد می کنید؟

اگر به طنز علاقه مند باشند، پیشنهاد من آثار آقای «خسرو شاهانی» هست. آقای خسرو شاهانی نویسنده بزرگی است که دوره ای با مرحوم گل آقا همکاری می کرد. ایشان سال ها قبل و بعد از انقلاب داستان های طنز می نوشت و به نظر من عالی ترین نویسنده طنز در زمینه داستان کوتاه هستند. البته بین فواید و اهل مطالعه مشهورند ولی بنی عامه مردم نه.

روزگاری مجله ای درآمد به اسم «کتیبه» که مجله جدول بود. آقای شاهانی در آن داستان می نوشت و داستان هایش را بعد کتاب کرد. آقای شاهانی در مجله «خواندنی ها»ی قدیم هم ستونی داشت به اسم «نمدمالی» که بعد در قالب کتاب «در کارگاه نمدمالی» در چند جلد منتشر شد. مجموعه آثار خسرو شاهانی به نظر من خیلی شیرین است خیلی هم در فکر این هستم که در رادیو برنامه ای بسازم و داستان های او را بگویم.

بازیگری، ترانه و اجرا، هر سه!

شما هم در حرفه بازیگری و هم اجرا فعالیت داشته اید. کدام زیاد برایتان جذابیت دارد؟

هم اجرا برایم جالب و دوست داشتنی است و هم بازیگری. این دو با هم تفاوت دارند ولی از بازی در تئاتر و فیلم و سریال خوب به اندازه اجرای یک برنامه خوب رادیویی یا تلویزیونی لذت می برم. هرکدام را که خوب انجام بدهم، از آن لذت می برم.

اگر به شما بگویند بین اجرا، ترانه سرایی و بازیگری یکی را گزینش کنید، کدام را ترجیح می دهید؟

سعی می کنم در موقعیتی قرار نگیرم که مجبور شوم یکی از اینها را گزینش کنم. برا یمن اجرا، ترانه سرایی و بازیگری به هم مرتبط هستند؛ یعنی زمانی که بازی نکرده ام، ترانه گفته ام، زمانی که اجرا نکردم، بازی کردم و زمانی که بازی و اجرا نبوده، کارگردانی کرده ام. مجموعه این کارها جهت من جالب هست. حیفم می آید به عنوان نمونه اگر سر برنامه- رادیویی جمعه من- هستم و قسمتی از برنامه به شعر نیاز دارد، شعرش را خودم نگویم و حتی به آن طنز اضافه نکنم. به نظر من همه اینها مورد نیاز و ملزوم همدیگر هستند و جهت من به یک مجموعه لذت بخش تبدیل شده است اند.

سعی می کنم نقص هایم را کمتر کنم

هدفی است که بخواهید به آن برسید و جهت رسیدن به آن تلاش کنید و دغدغه تان باشد؟

معتقدم باید کارهایی را که انجام می دهیم، در حد وسع مان و در حدی که محیط و شرایط اجازه می دهد، به کمال برسانیم. این دغدغه من هست. دغدغه ام به عنوان نمونه این نبوده که فقط بازیگر و مجری بشوم. پیشنهاد سینمایی هم داشته ام ولی در این زمینه کم کار کردم. تئاتر و تلویزیون زیاد برایم مطلوب است.

من دوست دارم در هر کاری که هستم، به سمت تکاملش بروم. الان هیچ کدام از چند کاری که انجام می دهیم، به کمال نرسیده اند و پر از نقصان هستند. من در اجرا، بازیگری، کارگردانی و ترانه سرایی خیلی نقص دارم و هر بار تلاش می کنم نقص هایم را کمتر کنم. می دانم نقص ها از بین نخواهد رفت ولی جهت برطرف آنها تلاش می کنم.

فوبیای خاصی دارید؟

فوبیایی ندارم خدا را شکر. یک چیز جالب این است که من در تمام عمرم هرگز آرام بخش نخورده ام. الان هم که به چهل سالگی رسیده ام، سالمم و یک دانه قرص هم نمی خورم. حتی جهت خوابیدن هم دم نوش نخوردم.

چهل سالگی!

گفتید چهل سالگی؛ ورودتان به چهل سالگی چگونه است؟ اگر بخواهید حال تان را تعریف کنید، چه خواهید گفت؟

از نظر خودم با 5 سال بعد یا قبل فرقی ندارم ولی آدم های اطراف جو می دهند و هرکدام نظرهای مختلفی دارند.

قرار نیست کاری را در چله سالگی به آخر برسانید؟

خیلی از دوستانم به من پیشنهاد داده اند در زمینه اجرا تدریس کنم ولی فقط دفعات معدودی جهت این کار به دانشگاه رفته ام. گاهی هم سر کلاس مرحوم آقای مهران دوستی حاضر می شدم. دارم تلاش می کنم اگر این آمادگی و لیاقت را در خودم دیدم، خیلی محدود و معدود در این زمینه تدریس کنم.

ازدواج یک مرتبه می آید

به ازدواج فکر می کنید؟

ازدواج چیزی است که انسان هر لحظه و هر لحظه به آن فکر می کند. ازدواج یک مرتبه می آید و تو را درگیر می کند و آدم هر لحظه باید جهت پذیرش آن آمادگی داشته باشد. من هر لحظه تلاش می کنم آمادگی پذیرش زندگی یکسان را داشته باشم.

اگر بخواهید از زندگی خودتان کتابی بنویسید، از کدام مقطع می نویسید و اسمش را چه می گذارید؟

از دوران دانشگاه و اسمش را «پرواز بر فراز آشیانه فاخته 2».

ترانه مهر علی و زهرا

باز بیا نقره بکوب، طلا بریز، پولک بپاش

زهره نور و غزل به گل نشسته خنده هاش

پدر خاک به آسمون سپرده دلشو

صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره

رو بوم کعبه ربنا، نفس نفس می باره

اگه که سبزه فدک، اگه می تناوب فلک

اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک

بهونه تمومشون مهر علی و زهراست

ترانه ها ترانه ها اول عشق، همین جاست.

همین حالا که من تنهام

یک ترانه از خودتان به ذهن تان می آید جهت ما بخوانید؟

ترانه هایم را محمد علیزاده، احسان جواجه امیری و روزبه نعمت الهی عزیز خوانده اند که خیلی هم گرفت و گل کرد. فکر می کنم یکی از ترانه هایی که خیلی ها به یاد دارند؛ کاری است که جهت ناصر عبداللهی به مناسبت پیوند آسمانی حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) گفتم. البته ترانه «خداحافظ» که برنامه «کوله پشتی» با آن تمام می شد و محمد علیزاده آن را خواند ،ترانه معروفی است.

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی، تر شده است چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت راحت است

نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر بزرگراه است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم دنیا

خداحافظ- خداحافظ- همین حالا!

واژه های کلیدی: ترانه | فرزند | خواندن | مطالعه | اخبار فرهنگی و هنری

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی

ازدواج یکباره می آید! / فرزاد حسنی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs